تنهایی، مساله انسان در دهکده رو‌ به‌ رشد جهانی

در .

منتشر شده در روزنامه شرق شماره 1705

نگاهي به تنهایی زنان معلول

از ابتدای آفرینش بشر با اتفاق‌های ناشناخته و حوادث طبیعی مواجه بوده که منجر به کم‌توانی یا معلولیت انسان‌ها شده و اکنون در دنیا از هر 10 نفر یک نفر دچار معلولیت است. بدن انسان به گونه‌ای ست که امکان تغییر وضعیت به ظاهر پایدار آن همیشه وجود دارد و هرکدام از ما با معلولیت فاصله چندانی نداریم.


این در حالی است که دانش ما پیرامون معلولیت و تجربه زیسته‌ معلولان بسیار ناچیز است. به گفته تئوری‌پرداز فمینیست معلولیت، رزماری گارلاند، فمینیسم در مقابل «انگاره نامتعارف» قلمداد کردن معلولیت ایستاده و خواستار این است که زن معلول نسبت به تعاریف به هنجار از انسان غیرمعلول، «دیگری» قلمداد نشود. مفهوم «دیگری» برگرفته از دیدگاه اگزیستانسیالیستی سارتر است و سیمون دوبوار از این مفهوم برای تحلیل فمینیستی خود در توجیه فرودستی زنان استفاده کرده. به این‌ ترتیب که مرد از ابتدا خویشتن را «خود» و زن را «دیگری» تلقی می‌کند. زن در مقابل مرد و آزادی‌های مطلق او به دلیل فقدان قدرت، «دیگری» تلقی می‌شود و بنابراین آزادی زن در خدمت مرد قرار می‌گیرد. این نگاهی است که نسبت به اقلیت‌ها وجود دارد. وقتی ما فردی را نسبت به خود، «دیگری» تلقی می‌کنیم او را مفعول می‌پنداریم. تنهایی، مساله انسان در دهکده رو به رشد جهانی، مساله زنان در دنیای ازهم‌گسیخته مردانه و مساله زنان معلول در محیط آمیخته با تبعیض‌های دوجانبه است. زنان معلول یکی از اقلیت‌های به‌شدت درگیر با پدیده‌ تنهایی هستند. اجتماع ما، محیط زیست، اماکن عمومی و تفریحی، اقتصاد، سیاست، خانواده، همه و همه برای افراد سالم طراحی‌شده و در این میان معلولان و نیازهایشان به طرز چشمگیری نادیده گرفته شده‌اند. با مطالعه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان و مقایسه آن با واقعیت‌های موجود در جامعه می‌توان تا حد قابل توجهی به علل کناره‌گیری آنان از عرصه‌های عمومی پی برد. از دیدگاه جامعه‌شناسی پزشکی ترک فعالیت‌های اجتماعی یک نمونه از رفتارهایی است که با مفهوم «رفتار ناشی از بیماری» (اشاره دارد به واکنش‌های ذهنی افراد در برابر تجربه بیمار بودن خود یا اطرافیان‌شان) تعریف می‌شود و عوامل موثر بر این رفتار عبارتند از: عوامل فردی - شخصیتی، وضعیت اجتماعی - اقتصادی، عوامل روانشناختی و معنای شخصی تجربه بیمار بودن. ناتوانی‌ها و بیماری‌های مزمن هم با این مفهوم در ارتباطند. کناره‌گیری معلولان از اجتماع با مفهوم «نقش بیمار» پارسونز نیز در ارتباط است که می‌گوید فرد، «نقش بیمار» را در جریان اجتماعی شدن می‌آموزد و هرچه بیماری شدیدتر باشد وی از انجام وظایف اجتماعی بیشتری معاف می‌شود. این نوشتار سعی دارد که به طرح مساله‌ای اجمالی از پدیده تنهایی زنان معلول بپردازد.


اقتصاد

ماده 7 قانون جامع حمایت از حقوق معلولان عنوان کرده که دولت موظف است حداقل سه‌درصد از سهم استخدام‌های دستگاه‌های دولتی را به معلولان اختصاص دهد و نیز اختصاص حداقل 60درصد از پست‌های سازمانی تلفنچی (اپراتور تلفن) دستگاه‌ها، شرکت‌های دولتی و نهادهای عمومی به افراد نابینا و کم‌بینا و معلولان جسمی و حرکتی. این در حالی است که این قبیل قوانین برخلاف کارکرد مثبت‌شان فاقد ضمانت اجرایی هستند و ما امروز شاهدیم که یکی از بزرگ‌ترین مشکلات زنان معلول کنار زده شدن آنها از بازار کار است. باورهای کلیشه‌ای و غلط کارفرمایان در رابطه با توانایی‌ها و محدودیت‌های آنان موجب شده آنها هم از منظر زن بودن و هم معلولیت، نتوانند شغل مناسب و درخور توانایی‌های خود پیدا کنند و نخستین لطمه‌ای که از این بابت به جز از دست رفتن اعتماد به نفس و حس ارزشمندی و مفید بودن، فقر و وابستگی اقتصادی است. این وابستگی که از سوی دیگر ناشی از عدم آموزش مهارت‌های حرفه‌ای به این دسته از زنان است موجب می‌شود که آنها برای تامین مخارج بالای زندگی خود - شامل هزینه‌های گزاف توانبخشی و رفت‌وآمد و استفاده از مکان‌های ورزشی - تفریحی متناسب با نیازهای آنان به منظور گذران اوقات فراغت - دچار مشکل شوند. آنها با دوری از فضای عمومی جامعه، ناچار به ماندن در خانه‌اند و مجبورند که تنهایی را ترجیح دهند. این دوری‌گزینی موجب می‌شود که آنها نتوانند به عنوان یک کنشگر عمل کنند و رفته‌رفته در جامعه تبدیل به عنصری غیرفعال شوند.


معماری فضاهای شهری؛ رنج دیده نشدن

نخستین بحث در این زمینه، نحوه تردد است. وسایل نقلیه عموما توسط افراد غیرمعلول و برای استفاده آنها طراحی شده و در این میان نیاز معلولان نادیده گرفته شده است. مشکل آنها در رفت‌وآمد با وسایل نقلیه‌ اختصاصی سوای بحث امنیت به ویژه برای زنان معلول، همراه با هزینه‌های بالاست. آنها عموما قادر به پرداخت چنین هزینه‌هایی نیستند و به همین دلیل در صورتی که بخواهند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند با مصایب بسیاری مواجهند. طراحی نادرست معابر شهری، نیز سبب شده تا آنها هنگام عبور از آن علاوه بر داشتن همراه نیز با مشکل مواجه شوند. این ناهماهنگی سبب شده تا داشتن شغل و برقراری ارتباطات حقیقی و حضوری در جامعه برای آنان به ویژه برای زنان معلول دشوار شده و همین روند آنها را به سمت انزوای ناخواسته‌ سوق دهد. گذران اوقات فراغت و ورزش که موجب تندرستی، بالا رفتن قوای ذهنی و امید به زندگی، جلوگیری از استرس و افسردگی و افزایش همبستگی اجتماعی در آنان است به دلیل کمبود وجود مکان‌های تفریحی - ورزشی متناسب با نیازهای آنان و عدم دسترسی آسان به حداقل اماکن موجود، متاثر از این معماری نادرست شده و به این ‌ترتیب برگ دیگری از دفتر تنهایی آنان رقم خورد.


فرهنگ عمومی

به راستی نمی‌توان منکر اهمیت بدن در زندگی فردی و اجتماعی شد (آنچه تحت عنوان جامعه‌شناسی بدن وارد مباحث نظری این رشته شده و پژوهش‌های تعامل‌گرایان نمادین یکی از مهم‌ترین ابعاد آن است) اما آنچه باید به آن توجه کرد این است که نباید تصوری که از معلولیت به ذهن متبادر می‌شود تصویری از یک بدن از فرم‌افتاده و نابهنجار و فردی ناتوان و وابسته باشد. اینکه ما در جریان جامعه‌پذیری نگاه عادی و فارغ از ترحم به معلولان را نیاموخته‌ایم باعث می‌شود آنها برای فرار از برچسب‌های ناصحیح مردم خود را از اجتماع کنار بکشند و به گفته گیدنز «کنش‌های متقابل اجتماعی برای معلولان با مخاطره و عدم قطعیت درمی‌آمیزد.» متاسفانه حتی هنوز هم عده‌ای معلولیت را یک بیماری مسری تلقی می‌کنند! کلیشه‌های غلط، ریشه در فرهنگ عمومی جامعه دارد. این باورهای نادرست «خرده‌فرهنگ معلولیت» را شکل داده و با یک‌سونگری منجر به ظهور حس درماندگی، ناامیدی و بازتولید محدودیت‌های مضاعف در آنها شده است. امروزه در برخی کشورهای توسعه‌یافته جریانی با هدف زیبانمایی بدن دارای معلولیت وارد حوزه‌های هنری شده و با حرکتی آرام نگرش مردم را نسبت به معلولیت تغییر داده. در حالی که هنوز در برخی نقاط ایران فرد دارای معلولیت، نشانه قهر خداوند است و باید از دیده‌ها پنهان بماند.


ازدواج

درحالی‌که داشتن زندگی خانوادگی، همسر، فرزند و استقلال بخشی از موجودیت فرد به شمار می‌رود، عموما برای افراد معلول شرایط ازدواج ایجاد نمی‌شود. بخشی از این محرومیت به نگرش جامعه و اعضای خانواده فرد دارای کم‌توانی برمی‌گردد. الگوهای اجتماعی فرهنگی جامعه رو به این‌سو دارند که معلولان افرادی فاقد میل جنسی، توانایی ازدواج و زناشویی هستند. این کلیشه‌های غلط راجع به زنان معلول به صورت بسیار فعال‌تری عمل می‌کند به این شکل که هنگامی‌که زن معلولی این نیاز را عنوان می‌کند بیش از همتایان مرد خود اطرافیانش را شگفت‌زده می‌کند و گویی آنها در این حق نسبت به مردان پایین‌ترند و عملا شانس کمتری برای ازدواج دارند. عموما حق مادر شدن از آنها سلب می‌شود و در صورتی که فرزندی داشته باشند تصور بر این است که نمی‌توانند از او مراقبت کنند. این باورهای غلط متاسفانه زنان معلول را به سمت انتخاب تجرد و ادامه‌ زندگی در تنهایی سوق می‌دهد و آنها را از طبیعی‌ترین حق یک انسان محروم می‌کند. این در حالی است که در معلولیت‌های جسمی حرکتی، ذهن، کاملا روند طبیعی رشد خود را طی می‌کند و به گفته‌ای «هر کجا که جسم بی‌حرکت می‌ماند روح جریان پیدا می‌کند.» در این میان زنانی که پس از ازدواج بر اثر بیماری یا حادثه دچار معلولیت می‌شوند شرایط منحصر به فردی را تجربه می‌کنند. این ترس همیشگی با اغلب این زنان بوده و هست که روزی رها خواهند شد. عموما همسران این زنان در اثر همان باورهای فرهنگی که زن معلول را فاقد توانایی جنسی و بچه‌دار شدن قلمداد می‌کنند و همه ارزش یک زن را خلاصه در این دو مقوله می‌دانند، زن را طلاق داده یا به صورت آشکار و پنهان مبادرت به ازدواج دوم می‌کنند. ماده 24 لایحه حمایت خانواده به مرد این اجازه را می‌دهد که در صورت عدم قدرت همسر اول در ایفای وظایف زناشویی یا ابتلای زن به امراض صعب‌العلاج (امراضی که در صورت وجود آنها دوام زناشویی برای طرف دیگر در مخاطره باشد) همسر دوم اختیار کند. در صورتی که ازدواج به علت معلول شدن مرد کمتر به جدایی می‌انجامد و به‌طور کلی در مقایسه با مردان معلول، نرخ طلاق در بین زنان معلول بالاتر است.


خشونت

به طور کلی زنان بیش از مردان در معرض خشونت قرا می‌گیرند. تحقیقاتی که در این زمینه در سایر کشورها انجام شده حاکی از آن است که زنان معلول اغلب خشونت‌های جسمی و جنسی را در خانواده و جامعه تجربه کرده‌اند. اما در تحقیقات کیفی داخلی عموما زنان معلول از عنوان کردن خشونت‌هایی که در خانواده تجربه می‌کنند خودداری کرده که این کتمان کردن ممکن است ناشی از عدم شناخت آنها نسبت به پدیده خشونت باشد. همان‌طور که در تعاریف خشونت آمده، بی‌توجهی و نادیده گرفته شدن نیز همانند پرخاشگری از مصادیق خشونت به شمار می‌آید و چه بسیارند زنان معلولی که از این نوع خشونت در خانواده و جامعه رنج می‌برند. همان‌طور که می‌دانیم خشونت به افسردگی و تنهایی زنان منجر می‌شود، این در حالی است که زنان بیش از مردان مبتلا به آن هستند.


خانواده اولین مأمن و پایگاهی است که فرد خود را در آن می‌شناسد و فرآیند جامعه‌پذیری از این محیط آغاز می‌شود. معلولان عموما به اعضای خانواده خود وابستگی عاطفی شدیدی دارند از این‌رو نگرش خانواده نسبت به ارزشمندی آنها، اساس خودشناسی معلولان را تشکیل می‌دهد. خانواده می‌تواند عزت نفس را در آنها تقویت کرده و موجب رشد اخلاقی و اجتماعی آنان شود و از سوی دیگر می‌تواند آنها را به ورطه‌هایی نظیر افسردگی، اعتیاد یا حتی خودکشی بکشاند. گاهی خانواده‌ها نمی‌خواهند آنها را بپذیرند زیرا از دیدن‌شان ناراحت می‌شوند و گاه آنها را به مراکز نگهداری از معلولان می‌سپارند و اینجاست که فرهنگ نقش جدی خود را به رخ می‌کشد. نتایج حاصل از پژوهشی داخلی در این زمینه نشان داد که زنان معلول اغلب به سبب پیوندهای عمیق با مادران‌شان و در امان ماندن از گزند حوادث دنیای بیرون، ترجیح می‌دهند در خانه بمانند.



فضای مجازی

فضای مجازی دارای دو کارکرد متضاد است؛ از طرفی می‌تواند افزوده مثبتی به تعامل انسانی باشد و شبکه‌های اجتماعی مردم را وسعت بخشد و از طرفی نیز به انزوای اجتماعی روزافزون منجر شود و چارچوب زندگی اجتماعی را سست کند. معلولان و به‌ویژه زنان معلول امکان حضور فیزیکی کمتری در اجتماع دارند و به همین دلیل تلاش می‌کنند با استفاده از این فناوری خلأهای ارتباطی خود را پر ‌کنند. اما از سوی دیگر عضویت در شبکه‌های مجازی و ارتباط غیرحقیقی با دوستان و افراد جامعه موجب می‌شود وقت کمتری را به «تعامل رودررو» در دنیای فیزیکی اختصاص دهند و به نحوی به انزوای آنها دامن زده می‌شود.


آگاه‌سازی جامعه و خانواده به منظور حذف کلیشه‌های نادرست در رابطه با معلولیت و ناتوانی و قرار گرفتن معلولان در کنار افراد غیرمعلول و طراحی صحیح فضاهای عمومی، معابر و همکاری خودروسازان در تولید وسایل حمل و نقل خاص معلولان و تصویب و اجرای قوانین حمایت همه‌جانبه از معلولان خصوصا زنان معلول و ارایه خدمات بهداشتی و مشاوره‌ای رایگان به آنها و... می‌تواند نقش مهمی را در بهبود کیفیت زندگی آنان ایفا کند.